برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 14:59
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 14:59
سارا تازه از ماشین پیاده شد که یهو متوجه بر هم خوردن تعادل مادرش شد و به سمتش دوید و مانع از افتادنش شد . مادرش بهت زده به روبه روش خیره شده بود و پلک هم نمیزد . سارا جهت نگاه مادرش رو دنبال کرد و در آخر به یک مرد جوان رسید که درست جلوی درب خونه ی مد نظرشون ایستاده بود . چقدر قیافش آشنا بود . مرد جوان با سرعت به سمت اونا اومد
- زندادایی مریم ؟ درست می بینم خودتونید ؟
برچسب: داستان دابل اسی,داستان دابل اسی عاشقانه,داستان دابل اسی همسان,داستان دابل اسی کوتاه,داستان دابل اسی ها,داستان دابل اسی خنده دار,داستان دابل اسی روز های شیرین,داستان دابل اسی جدید,داستان دابل اسی معجزه,داستان دابل اسیcompensation, نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 11:39